مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی

 

    

مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی

مرد هزار چهره یا مرد بدون چهره

نشریات : جوانه اندیشه : شماره 47و48 : عصرانه

مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی

 
 
 

     مرد هزار چهره یا مرد بدون چهره

صفحه اول تماس  
 
         
 
مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی

 

   

  

در صورتیکه مایل هستید بصورت دوره ای اخبار، اطلاعیه ها، نمونه سوالات جدید، مطالب و مقالات علمی به email شما ارسال شود، مشخصات خود را وارد نمایید تا در سیستم خبرنامه مجتمع عضو شوید :

نام :
نام خانوادگی :
پست الکترونیک :

 

 

جستجوهای دیگران :

 دبیرستان | علامه | طباطبایی | دانش آموز | مدرسه | نخبگان | دانشگاه | کنکور | دانش آموزان | سوال | نمونه سوال | مقاله | علمی | آموزشی | راهنمایی | سوالات امتحانات نهایی | موفقیت | نتیجه کنکور سراسری

جستجوی پیشرفته با استفاده از Google

 

 

 
مرد هزار چهره یا مرد بدون چهره
مشاهده نسخه ویژه چاپ از "مرد هزار چهره یا مرد بدون چهره"

نویسنده : علی پژوهنده(مشاور روانشناسی دبیرستان/واحد آبشناسان 2)  کد مطلب : 2456

همه مطالب سایت نشریات جوانه اندیشه شماره 47و48 عصرانه
همه مطالب سایت مطالب و مقالات علمی مطالب ارسالی دبیران و همکاران مجتمع

 

مهران مدیری باز هم دست به طنز برد و باز هم همچون اکثر کارهایش موفق و تاثیر گذار بود. اما برخلاف کارهای قبلی که عموما محتوای اجتماعی و سیاسی داشتند، این بار، مدیری پا توی کفش روان شناسان نموده، و به اعتقاد نویسنده....  

 

در صورتیکه مایل هستید آخرین مطالب، اخبار، اطلاعیه ها، نمونه سوالات و نشریات مجتمع را از طریق ایمیل دریافت نمایید، در خبر نامه سایت مجتمع عضو شوید :

مهران مدیری باز هم دست به طنز برد و باز هم همچون اکثر کارهایش موفق و تاثیر گذار بود. اما برخلاف کارهای قبلی که عموما محتوای اجتماعی و سیاسی داشتند، این بار، مدیری پا توی کفش روان شناسان نموده، و به اعتقاد نویسنده ، «طنزی آموزشی» درباره ی یکی از موضوعات جدی در روان شناسی با عنوان عزت نفس «Self Esteem» ساخته بود. این سریال، با وجود خاتمه یافتن آن اما به این دلیل که بسیاری از ما را با خودمان روبه رو کرد، همچنان در ذهنها باقی است و گاه و بی گاه می توان تکیه کلام های آن را از زبان عام و خاص شنید. تکیه کلام هایی از قبیل « به به ! به به !» ، « خیلی ی ی ی ی ممنونم!»  و یا « من اشتباهی بودم!» و امثال این ها و برخی حرکات ویژه ی مهران مدیری.
در این جا برای این که پیام روان شناختی این سریال را از دید یک روان شناس بیان کنم لازم است ابتدا تعریفی از عزت نفس و ویژگی های افراد دارای عزت نفس پایین ارائه شود تا بعد ضمن مثال هایی از سریال مرد هزار چهره، با یک تیر دو نشان زده باشیم: هم سریال را نقد روان شناسی کرده باشیم و هم خودمان را مورد ارزیابی قرار دهیم تا اگر برخی از این ویژگی ها را در خود دیدیم، چاره ای برای بهبود وضعمان بیابیم.

عزت نفس چیست؟

 
 مرد هزار چهره یا مرد بدون چهره


عزت نفس ، عبارت است از احساس ارزشمند بودن . این حس از مجموعه ی افکار، احساسات ، عواطف و تجربیات ما در طول زندگی ناشی می شود. می اندیشیم که فردی با هوش یا کودن هستیم  ، احساس می کنیم که شخصی منفور یا دوست داشتنی هستیم ،  مورد قبول و اطمینان هستیم یا خیر؟ خود را دوست داریم یا نداریم؟ما از طریق عمل کردن و سپس با مشاهده آنچه که انجام داده‌ایم و با مشاهده دیدگاههای دیگران درباره علمکرد خود خودپنداره خویش را گسترش داده و تثبیت می‌نماییم.
معنی این حرف این است که خودپنداره در واکنش و تعامل  با محیط و با مشاهده پی‌آمدهای این واکنش پایه‌ریزی می‌شود. این جنبه پویایی خود پنداره امری بسیار مهم است، چرا که می‌گوید "من می‌توانم تغییر یافته و تطابق پیدا نمایم" . مجموعه این برداشت ها و ارزیابی ها و تجاربی که از خویش داریم باعث می شود که نسبت به خود احساس خوشایند ارزشمند بودن ، یا بر عکس احساس ناخوشایند بی کفایتی داشته باشیم. همه ی افراد ، صرف نظر از سن، جنسیت، زمینه ی فرهنگی و جهت و نوع کاری که در زندگی دارند ، نیازمند عزت نفس هستند. عزت نفس واقعاً بر همه سطوح زندگی اثر می گذارد. در حقیقت ، بررسی های گوناگون حاکی از آن است که چنانچه نیاز به عزت نفس ارضاء نشود ، نیازهای گسترده تری  نظیر نیاز به آفریدن ، پیشرفت ، و یا درک و شناسایی استعدادهای بالقوه محدود می ماند. به خاطر بیاورید هنگامی که کاری را به بهترین نحو به پایان رسانده اید چه احساس خوشی به شما دست داده است. افرادی که احساس خوبی نسبت به خود دارند ، معمولاً احساس خوبی نیز نسبت به زندگی خواهند داشت . آنها می توانند با اطمینان به خود و اطرافیان ، با مشکلات و مسوولیت های زندگی مواجه شوند و از عهده آنها برآیند.
اشخاصی که دارای اعتماد و عزت نفس پایین (Low Self Esteem (LSE))هستند ویژگی های زیر را دارند :
1-  توانایی ها و استعدادهای خود را دست کم می گیرند و دایما چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، این جملات را درذهن خود تکرار می کنند :  نمی توانم این کار را انجام بدهم .  نمی دانم  چرا هیچ وقت نمی توانم فلان کار را یاد بگیرم ؟ از پس رتبه های خوب بر نمی آیم. 
مثال: مسعود شصت چی را در سریال مرد هزار چهره به خاطر بیاورید: هیچ گاه اهل ریسک نبود. ترجیح می داد کارهایی را به عهده بگیرد که بسیار آسان و پیش پا افتاده بود. وقتی از او کاری را می خواستند تا انجام دهد، بدون لحظه ای تامل می گفت: « نه من نمی تونم. من ... من ... ببینید من.... اصلا از این کارا نکردم» .
2-  ارزش کمی برای خود قایلند و برعکس، دیگران را در اوج قله احترام و ارزش قرار می دهند. در محبت و پشتیبانی خانواده و دوستانش تردید دارد و احساس می کند دیگران ارزشی برای او قائل نیستند.
مثال: مسعود شصت چی، در هر چهره ای که قرار می گرفت، از این که دیگران جلوی او خم و راست شوند یا به او احترام بگذارند، خجالت زده می شد و دست و پای خود را گم می کرد. بر عکس، برای این که به دیگران « نه » نگوید، هر گونه کاری را حاضر به انجام می شد. برای مثال، تمام مشکلاتش از روزی شروع شد که نتوانست به پدر زن آینده اش آقای « جندقی» بگوید « نه! من این کار خلاف قانون را انجام نمی دهم». و یا روزی که برای اولین بار به اصرار همان فرد از چراغ قرمز گذشت! این افراد احساس می کنند که اگر به دیگران « نه» بگویند یا در مقابل حرف اشتباه آنان بایستند، اتفاق بسیار بد و جبران ناپذیری می افتد.همان طور که دیدیم، در دادگاه مسعود شصت چی، گفت: «هیچ کس نه مرا می شناخت و نه مرا می دید.» و یا «من شریف بودم، من به همه احترام می گذاشتم...».
3- خود سرزنش گر هستند. از کودکی یادگرفته اند که خود را سرزنش کنند. برای هر اتفاق بدی خود را سرزنش و تحقیر می نمایند.
مثال: به یاد آورید زمان هایی را که مسعود شصت چی با خود در مقابل آینه و یا جاهای دیگر حرف می زد. اغلب اوقات به خود توهین می کرد و خود را به خاطر مشکلاتی که درگیر آن شده است سرزنش می نمود.
4-  احساس ناتوانی می کنند، عدم اطمینان یا حتی احساس درماندگی بر بیشتر نگرش ها و اعمالش سایه می افکند و با مسائل و مشکلات ، یا ناسازگاری های روزگار قدرتمندانه مقابله نمی کند .
مثال: هرگز حتی پس از آن که وارد یک نقش یا یک چهره می شد، نمی توانست با قدرت بایستد و یا راه چاره ای برای خروج از آن جریان بیابد. در حالی که اگر می خواست می توانست با توجه به نفوذی که هر یک از آن چهره ها در ذهن اطرافیان داشتند، خود را از آن نقش، بیرون بکشد. همان طور که دیدیم، در دادگاه پایانی نیز به قاضی دادگاه چنین گفت: «جناب قاضی! من مقاومت کردم تا حد توانم! اما توانم کم بود...».
5-  به سختی می توانند حالت عصبانیت به خود بگیرند و یا این حالت در چهره ی آنان بسیار ناپایدار است.
مثال: در نقش سرهنگ غفاری که نیازمند اقتدار و جذبه بود، دیدیم که آقای شصت چی، پس از مدتی، چنان به اصطلاح خودش « جوگیر» شده بود که حتی به برخورد فیزیکی با برخی متهمین روی آورده بود. برای این گونه افراد، بسیار دشوار است که عصبانی شوند و این امر را تنها در موارد بسیار نادر که اتفاقی بسیار آزارنده رخ می دهد -مانند ریختن چای داغ روی پا- می توان مشاهده کرد. و دیدیم که آقای شصت چی برای ایجاد چنین هیجانی در خود، از همین وسیله استفاده می کرد. این افراد همچنین بسیار دشوار می توانند هیجان منفی خود را که ناخواسته ایجاد شده است ( برای مثال عصبانیت)، کنترل کنند و گاهی ممکن است به طرز جنون آمیزی، عصبانیت خود را نشان دهند.
6-  دامنه محدودی از عواطف و احساسات را نشان می دهند : معمولاً فرد دارای عزت نفس پایین ، از اینکه احساسات واقعی خود را نشان دهد شرم دارد ، زیرا فکر می کند این احساسات ممکن است برای دیگران مسخره به نظر آید و در مواردی که احساس بدی درباره ی یک رفتار یا نظر دیگران دارد، آن را بیان نمی کند.
مثال: مرد هزار چهره یا همان مسعود شصت چی که حتی از نشان دادن چهره ی اصلی خود عاجز و ناتوان بود، هرگز نتوانست، احساس واقعی خود را درباره ی نظر اشتباه دیگران بیان کند. در مقابل آقای جندقی کم می آورد، در مقابل آقای طبیبیان کم می آورد، در مقابل آقای قزاقه مندیان و دخترش کم می آورد و ... او حتی نمی توانست احساس واقعی اش را درباره ی دلسوزی های بی جای مادرش بیان کند.
7- معمولا تن صدای آنها پایین است. نگاهشان در هنگام صحبت کردن با دیگران به سمت پایین و یا هر جایی به جز چشم طرف مقابل است. گاهی با انگشتانشان هنگام صحبت بازی می کنند. خیلی متواضع راه می روند و همیشه دیگران را بر خود ترجیح می دهند. لرزش صدا هنگام صحبت در جمع و تردید زیاد در تصمیم گیری نیز از دیگر نشانه های آنهاست که آقای مدیری، به خوبی توانسته است اکثر این نشانه ها را در شخصیت مسعود شصت چی به نمایش بگذارد.
8- خیلی زیاد خودشان و اطرافیانشان را قربانی خواست و نظر دیگران می کنند. بیش از اندازه فداکارند و گاهی این ویژگی ها را که حاکی از ضعف آنهاست، با ویژگی ها و ارزش هایی همچون تواضع، فداکاری و نوع دوستی توجیه می کنند. در حالی که، بسیار مشخص است که تا انسان نتواند خود را دوست بدارد و برای خود و نظر خود ارزش قایل شود نمی تواند دیگران و نظر آنان را بپذیرد و برای آنها احترام قایل شود.
مثال: در سریال مرد هزار چهره، بارها مشاهده کردیم که مسعود شصت چی، به خاطر خواست و میل دیگران، تن به کارهای بسیار سخت و رنج آوری داد و حتی خانواده اش را رها کرد و به تهران آمد و مدتها تحمل مشکلات نمود تا آقای جندقی را از خود راضی نماید.
9- خود را شایسته هدیه و لطف دیگران نمی دانند. اگر به آنها چیزی پیشنهاد یا هدیه کنید، آن قدر تعارف می آورند که شما از پیشنهادتان خسته می شوید. به عنوان مثال اگر به آنها پیشنهاد کنید که شما را با ماشینم به منزلتان برسانم، با وجود آن که از این پیشنهاد خوشحال می شوند، آن را قبول نمی کنند. زیرا خود را شایسته ی لطف شما نمی دانند.
نشانه هایی که ذکر شد، نشانه های عمومی و رایج این ویژگی هستند و برخی نشانه های منحصر به فرد نیز وجود دارند که در برخی افراد دیده می شوند و در بقیه ممکن است مشاهده نشوند مانند خنده ی زیاد هنگام صحبت های جدی، ناتوانی در کنترل خنده در کلاس یا محیط های رسمی، احساس اضطراب زیاد هنگامی که در جمعی درباره آنها و موفقیت هایشان صحبت شود و... . همان گونه که دیدیم، به واقع، سریال مرد هزار چهره یک « طنز آموزشی» بود که جای آن در برنامه های طنز سیمای ما بسیار خالی است. اما مطلب و موضوع برای این گونه کارها بسیار زیاد است و تنها کافی است که برنامه سازان سیما از متخصصین امور روان شناسی و جامعه شناسی و ... کمک بگیرند.


درمان:

 
 مرد هزار چهره یا مرد بدون چهره


در زمینه ی درمان این مشکل یعنی عزت نفس پایین، روش هایی وجود دارد که لازم است ضمن جلسات مشاوره ای و توسط یک روان شناس یا مشاور بیان شوند. اما به طور اجمال چند توصیه ی درمانی ارائه می شود که می تواند کمک کننده باشد:
1- با توجه به این که این مشکل در درجه ی اول تحت تاثیر محیط ایجاد شده است و حاصل سرزنش ها، تنبیه ها ،تحقیرها و پیام های منفی است که از اطرافیان به ویژه از والدین دریافت نموده ایم، باید عکس آن چه را که اتفاق افتاده، انجام دهیم. یعنی اگر روزی هزار بار پیام منفی به خود فرستاده ایم، از امروز روزی فقط صدبار -یعنی یک دهم آن همه تحقیر و سرزنش- به خود پیام مثبت بدهیم. توجه داشته باشید که پیامی که هر کس برای خود انتخاب می کند باید یک جمله باشد که به او احساس ارزشمندی و قدرت بدهد مثل این جمله: « من آدمی هستم که شایسته ی لطف و توجه دیگرانم!»
2- اگر کسی به شما هدیه ای داد یا پیشنهاد کمکی کرد و شما ته دلتان از آن خوشحال شدید، حتما آن را بپذیرید و تنها یک کلمه بگویید: « متشکرم!». توجه داشته باشید که نباید بعد از تشکر، از جملات دیگری نظیر این استفاده نمایید: « خیلی ممنونم، خیلی سپاسگزارم، بسیار لطف کردید، انشاء الله جبران کنم، بنده نوازی کردید، خجالتم دادید، شرمنده شدم و ...».
3- لیستی از موفقیتهای خود را از کودکی تا به حال تهیه کنید. موفقیت هایی که تا به حال به آنها توجه نکرده یا کمتر به خاطر آنها خود را تشویق نموده بودید.
4- روزی 5 دقیقه، تنها مقابل آینه بایستید. سرتان را آن قدر جلوی آینه ببرید تا آدمکی را که در مردمک چشمتان ایستاده و به شما خیره شده ببینید. او « خود درونی» شماست که از کودکی تا به حال برای شما زحمت کشیده، تحمل رنج نموده و باعث تمام موفقیت های شما بوده، اما به خاطر این همه زحمت، تنها چیزی که نصیبش شده ناسزاهایی بوده که از شما شنیده است. او، هر بار که شما جلوی آینه رفته اید، چشم در چشم شما دوخته تا از او تشکر کنید و یا به خاطر ناسزاهایتان عذرخواهی نمایید. اکنون وقت آن است که این کار را بکنید. خیلی طبیعی و بدون فکر خاصی، شروع به عذرخواهی و سپس تشکر از او کنید و به خاطر تک تک موفقیت هایی که داشته اید و نوشته اید، او را نوازش کنید. اگر خوب این تکنیک را انجام داده باشید، در پایان، اشک های شما بی اختیار سرازیر می شوند و برای همین باید در جای خلوتی آن را انجام دهید.

 

 

کد مطلب:J48055                              

 

 

جوانه اندیشه - نشریه دانش آموزان مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی روزنامه دیواری الف - ویژه دانش آموزان مجتمع فرهنگی - آموزشی علامه طباطبایی رهاورد - نشریه همکاران ما در مجتمع فرهنگی آموزشی علامه طباطبایی اندشه خانواده - ویژه اولیای دانش آموزان مجتمع فرهنگی - آموزشی علامه طباطبایی

 

مطالب مرتبط
  ** ندارد. **